برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

این مجسمه از آثار Eduardo Chillida ادوارد چیلیدا  ، مجسمه‌ساز برجسته‌ی اسپانیایی، یکی از نمونه‌های شاخص مجسمه‌سازی انتزاعی نیمه‌ی دوم قرن بیستم است که در باغ مجسمه‌ی موزه ی هنرهای معاصر تهران  قرار دارد. اثر از فولاد ساخته شده و زبان فرمی آن کاملا در امتداد دغدغه‌ی اصلی چیلیدا یعنی «تعریف فضا از طریق حجم» شکل گرفته است. برخلاف مجسمه‌سازی کلاسیک که حجم را به‌عنوان جرمی بسته و مستقل می‌بیند، چیلیدا حجم را ابزاری برای شکل دادن به فضای پیرامون می‌داند؛ به‌گونه‌ای که خلأ، به اندازه‌ی ماده، بخشی فعال از اثر می‌شود.

فرم مجسمه از یک پایه‌ی قائم و سنگین آغاز می‌شود و سپس با حرکتی افقی و منحنی‌وار، به فضایی معلق و ناتمام گسترش می‌یابد. این گسترش نامتقارن و ناپایدار، حسی از تعلیق و تنش ایجاد می‌کند؛ گویی حجم در لحظه‌ای میان استقرار و رهایی متوقف شده است. منحنی‌ها و شکست‌های ناگهانی در فرم، نه تزئینی‌اند و نه ارجاعی مستقیم به طبیعت دارند، بلکه نتیجه‌ی برخورد آگاهانه‌ی هنرمند با مقاومت ماده و نیروی جاذبه‌اند. در این‌جا، فولاد صرفا یک متریال صنعتی نیست، بلکه عنصری است که وزن، فشار و محدودیت‌های فیزیکی آن به بخشی از بیان اثر تبدیل شده است.

سطح تیره و مات فولاد، نور را جذب می‌کند و سایه‌های عمیق و مشخصی بر زمین می‌افکند. این سایه‌ها ادامه‌ی بصری حجم در فضا هستند و باعث می‌شوند مجسمه فراتر از مرزهای فیزیکی خود گسترش یابد. به همین دلیل، تجربه‌ی اثر وابسته به موقعیت بدن بیننده و زاویه‌ی نگاه اوست؛ با حرکت مخاطب، نسبت میان حجم، خلأ و سایه مدام تغییر می‌کند.

چیلیدا در بسیاری از آثار خود، از جمله این مجسمه، به‌طور مستقیم به طبیعت یا فیگور انسانی اشاره نمی‌کند، اما فرم‌ها اغلب واجد کیفیتی ارگانیک و بدنی هستند؛ گویی اندامی عظیم، مفصلی کشیده یا حرکتی متوقف‌شده در فضا را تداعی می‌کنند. این کیفیت دوگانه، یعنی هم‌زمان صنعتی و ارگانیک بودن، از ویژگی‌های بنیادین زبان بصری اوست.

قرارگیری این اثر در فضای باز باغ موزه اهمیت ویژه‌ای دارد. مجسمه در گفت‌وگویی مستقیم با زمین، آسمان و معماری پیرامون قرار می‌گیرد و به‌جای آن‌که صرفا دیده شود، «تجربه» می‌شود. در این مواجهه، اثر نه یک شیء مستقل، بلکه نقطه‌ای برای آگاهی از فضا، وزن، تعادل و خلأ است. این مجسمه نمونه‌ای روشن از نگاه چیلیدا  به مجسمه‌سازی است؛ نگاهی که در آن، حجم برای تصاحب فضا ساخته نمی‌شود، بلکه برای آشکار کردن و قابل‌ادراک کردن آن شکل می‌گیرد.

عنوان «در ستایش پابلو نرودا» در این مجسمه به هیچ‌وجه به معنای بازنمایی چهره یا روایت زندگی شاعر نیست، بلکه بیانگر نوعی هم‌سویی فکری میان Eduardo Chillida و Pablo Neruda است. چیلیدا همان‌گونه که نرودا در شعرهایش به ماده، وزن، سکوت و عناصر بنیادین جهان می‌پردازد، در این اثر نیز با فولاد، فضا و خلأ کار می‌کند. حجم سنگین و معلق مجسمه، ناتمام‌بودن حرکت و اهمیت فضای خالی میان بازوها، ترجمه‌ای حجمی از نگاهی شاعرانه به جهان است؛ نگاهی که در آن، معنا نه از طریق توضیح مستقیم، بلکه از طریق حضور، مکث و تنش میان ماده و فضا شکل می‌گیرد. به این معنا، «ستایش» در عنوان اثر، ستایش یک زبان مشترک است: زبانی که با سکوت و ماده سخن می‌گوید، نه با تصویر یا روایت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *