شراره صالحی
کوبیسم، بدون شک تعیینکنندهترین حرکت در تاریخ هنر مدرن به شمار میرود. جنبش کوبیسم، این وارث پژوهشهای سزان دربارهی آفرینش فضای تصویری مدرن، مفهوم بازنمایی سنتی در هنر را کاملاً مختل میکند. شیوهی کوبیسم، یک زبان تصویری مبدع و روشی کاملاً جدید برای نگرش به جهان است که اگرچه ریشههایش به پستامپرسیونیستها میرسد، اما با زیر پا گذاشتن بسیاری از قوانین سنتی نقاشی، از طریق یک نظریهی زیباییشناختی اثباتشده، دنیای نقاشی مدرن را زیر و رو کرده و مفهوم فرم و حجم را بیش از هر چیز دیگر برجسته میکند.
تکنیکهایی مانند تقسیم اشیا به اَشکال هندسی و لایهبندی آنها بر سطح بوم نقاشی و همچنین کولاژهای بیسابقه، از خصوصیات اصلی کوبیسم به شمار میرود. باید توجه داشت که تنوع جنبش کوبیسم به بنیانگذاران آن یعنی پیکاسو و براک محدود نمیشود و فرنان لژه و رابرت دلونه نیز تأثیر زیادی بر نسلهای آیندهی نقاشان، مجسمهسازان، معماران و عکاسان میگذارند. کوبیسم به گرایشهای بسیار متفاوتی تقسیم میشود و هنرمندانی مثل ژان متزینگر، آلبرت گلیز، لویی مارکوسیس و خوان گریس نیز همگی دیدگاه «خود» از کوبیسم را ارائه میکنند.
ژرژ براک ــ که میگفت «من نورم را با خودم حمل میکنم» ــ بنیانگذار زبان تصویری اصیلی مبتنی بر روشی نوین از درک فضا و جهان بود. براک و پیکاسو دو دوستی بودند که در یک کارگاه در کنار هم کار میکردند و از یکدیگر الهام میگرفتند و در آغاز قرن بیستم، کوبیسم را با هم آفریدند. براک جوان در واقع تجسم گسست بین هنر مدرن و سنت بود. موسیقی، در زندگی و کار براک جایگاهی اساسی دارد. او ویولون، فلوت و آکاردئون مینواخت. به همین دلیل، ذهن او غالباً بین نقاشی و موسیقی در حرکت است. سبک کوبیستی براک با استفاده از اَشکال هندسی، رنگهای محدود و رویکرد چندزاویهایاش به پرسپکتیو، مشخص میشود.
فرنان لژه در کوبیسم فرصتی دید تا جنگ را از منظری منحصربهفرد به تصویر بکشد و ساختارشکنی و تحولات درگیری را منتقل کند. دید کوبیستی، با تجزیه و ترکیب مجدد اَشکال، به لژه اجازه داد تا واقعیت چندپاره و آشفتهی جبهه را بازنمایی کند. او معتقد بود که زبان زیباییشناختی کوبیسم کاملاً با فضای آشفته و بدون ساختار سنگرها مطابقت دارد. این شیوه، ابزاری برای بیان غیرانسانی و پوچ بودن جنگ با تحریف و تکهتکه کردن اَشکال سنتی در اختیار لژه گذاشت. بنابراین، استفادهی او از کوبیسم نهتنها یک انتخاب زیباییشناختی، بلکه پاسخی به تجربهی عظیم جنگ بود. پیوند فرنان لژه و پیکاسو، آنجا که در نمایش اَشکال هندسی دوشادوش هم پیش میروند بیشتر عیان میشود. اگر فرنان لژه تحت تأثیر کارهای سزان، پیکاسو یا براک قرار گرفت، خود او نیز چندین نسل از هنرمندان دورههای بعد مثل فرانسیس بیکن،
روی لیختناشتاین و ادواردو آرویو را تحت تأثیر قرار داد.
نقاشی برای رابرت دلونه تنها یک سرگرمی بود، تا زمانی که استعداد شگرف او توسط کوبیستهای معتبر آن زمان کشف شد. تکنیکهای دلونه بر کاوش رنگ، نور و حرکت متمرکز است و نقاشیهایش معنایی پُرجنبوجوش به کوبیسم داده و تا حد زیادی مُلهم از علم و فناوری مدرن دورهی معاصر اوست. وقتی که دلونه برای نخستینبار یک برج ایفل بدون ساختار میکشد، نشان میدهد که خلاقیتهای رنگی تکهتکه و سبک کوبیسم لایهای کاملاً در دستان او قرار گرفته تا پویایی زندگی روزمره را در نهایت قدرت به تصویر بکشد. ترکیببندیهای دوّار نقاشیهای دلونه و امواج رنگی آنها گاه حالتی همانند یک لمس ارتعاشی به بینندهی اثر القا میکند که گویای جنبش فوقالعادهای در نقاشی با ریتمی ضربهای و در مقیاسی کیهانی است. نقاشیهای کوبیستی رابرت دلونه نقش مهمی در تثبیت کوبیسم به عنوان یک شیوهی شاخص هنری در اوایل قرن بیستم ایفا کرد.
از شاهکارهای ارائهشده در این نمایشگاه درمییابیم که چگونه علاقهی هنرمندان به اَشکالی مانند مکعب، استوانه و مستطیل، موجب بروز و ظهور آثاری با زیباییشناسی دیگرگون و بار احساسی بینظیر شد که مفاهیم موجود در فرم و زیبایی سنتی را به چالشی بیسابقه میکشید. قابل توجه است که شیوهی کوبیسم با ماهیتی انقلابی در ترکیب نمادین بافت، فرم و رنگ، امروزه نیز همچنان بر هنر معاصر جهان تأثیر میگذارد.