ژانر پرتره از خویش (سلف‌پرتره) از قرن پانزدهم میلادی به نقاشی راه یافت و جا افتاد، اما بازتاب تصویر نقاش کنار موضوع، دو قرن بعد در شاهکار دیگو ولاسکز، ندیمگان (1656)، آشکارتر از هر اثر دیگری نمایان شد. از این‌جا به میانه‌های دهه‌ی 1920 برویم که توجه پیکاسو به رابطه‌ی میان نقاش و موضوع نقاشی جلب می‌شود.

پیکاسو بارها نقاش را کنار مدلش به تصویر کشید: نخست در مجموعه‌ی نقاش و مدلش، و سپس در سال‌های آغازین دهه‌ی 1930 به بهانه‌ی سفارش تصویرگری کتاب شاهکار گمنام اثر بالزاک. همچنین در 1957، پیکاسو که همواره به استادان اسپانیایی قرون پیشین ارادت بسیار داشت، مجموعه‌ای مفصل به نام ندیمگان پدید آورد: شامل چهل‌وپنج نسخه‌ی بازآفرینی‌شده از شاهکار ولاسکز و تعدادی اثر متأثر از او.

از نمونه‌های درخشان مجموعه‌ی نقاش و مدلش، همین اثر حاضر در موزه‌ی هنرهای معاصر تهران است که پیکاسو آن را در 1927 ساخت. رنگ‌های محدود کنار خطوط، کمک کرده‌اند تا بیانی نمادین شکل بگیرد. نقاش، پیکرها را بر شبکه‌ای از خطوط نشانده و ترکیب‌بندی و فضاسازی را به کمک همین خطوط شکل داده است. قلم‌گذاری سمت راست قاب که بیشتر به خود هنرمند ارجاع دارد، هندسی و شکسته است، و خطوط سمت چپ که پیکری زنانه دارد، منحنی ترسیم شده‌اند. همین شیوه‌ی خط‌گذاری را در اثر هم‌نامش در 1926 نیز می‌بینیم. اثر 1926 در موزه‌ی پیکاسو در پاریس نگهداری می‌شود و هر دو اثر، ترکیب رنگی مشابه دارند.

دلدادگان پیکاسو هرکدام بارها موضوع تصویر او می‌شدند و او بسیار میل داشت خود را کنار آنان به تصویر بکشد. در مجموعه‌ی نقاش و مدلش، تأکید بر همین ارتباط هنرمند با مدل را می‌بینیم. گویی در نگاه پیکاسو، نقاش و مدل در فرایند خلق اثر به یگانگی می‌رسند؛ چنان‌که تشخیص آن دو از یکدیگر دشوار می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *